ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

دیشب سبز بودیم


تردید نکن سپیده سرخواهد زد . خواب ازسرمان دوباره پرخواهد زد . تردید نکن کسی ز نسل خورشید ، بر ریشه ی خشک شب تبرخواهد زد . دستان سحر به استخاره روزی ، تسبیح به قصد خیر و شر خواهد زد .طوفان زده ایم وناخدایی ازنو، درموج بلا دل به خطر خواهد زد .بازوی عدالتی دگر می آید، تیپا به بساط زور و زر خواهد زد . یک روز اراده ی بشر زنجیری ، بر پای همین قضا قدر خواهد زد. این آتش خفته زیر خاکستر باز ، صد شعله به جان خشک و تر خواهد زد .هر (قاصدکی) پیام بیداری را بر دوش گرفته ، باز در خواهد زد.